ای آدمکِ خسته ی تو آغوشم
تابوت تکیه داده روی دوشم
سردیِ نفسهات مرا باران کرد
آنقدر که سردم شده, غم میپوشم
بدجور هوای این حوالی سرد است
در سردی چشمان تو هی میجوشم
من دور زدم عقربه ها را امشب
شاید بشود مرگ تو را بفروشم
هی شعر شدی لحظه آخر اما
خواندی غزل خدافظی!در گوشم
تکرار شو!توی امشب تاریکم
چشمک بزن!ای ستاره خاموشم
من مزرعه ی تشنه به باران بودم
بعد از تو فقط اشک غزل مینوشم
نظرات شما عزیزان: